یه دختر خسته و تنها

عشقو بیخیال زندگی رو بچسب زندگی خیلی زیباست


تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلام

سلام بر همه ی دوستان میدونم خیلی دیره و سال دیگه کهنه شد ولی خب سال نوتون مبارک امیدوارم سال خیلی خوبی برای هممون باشه و خنده از لبامون کم نشه  

نمیدونم چرا نسبت به این عید هیچ حسی نداشتم اصلا برام مهم نبود اولا که بچه بودیم همش میگفتیم عید کی میاد ولی این اواخرا میگفتم عید کی تموم میشه درکل 2 روز عیدو دوست دارم یکی اولش موقع تحویل که پدر بیچاره مجبوره عیدی بدهو دومی 13 بدر اخرش که میری تو دل طبیعت

بی خیال این حرفا امروز اومدم اینجا تا براتون یه اهنگ به نام اتش (سبک پاپ عاشقانه) بزارم که دایی جون (استاد بنده تو پیانو) زحمت پخششو به عهده ی من گذاشته همین دیروز تو استریو ضبط کردیم ودایی زحمت خوندنشو کشید امیدوارم که خوشتون بیاد حتما دانلود کنید باحاله

 

دانلود اهنگ Atash با کیفیت 320 

دانلود اهنگ با کیفیت 128 

  

دوستان در دانلود اهنگ از نرم افزار دانلود منیجر یا سایر نرم افزار ها استفاده نکنید اگه چنین نرم افزاری در کامپیوتر خود نصب کرده اید هنگام فعال شدنش برای دانلود کنسل را بزنید سپس در پنجره ی سیو از باز شده توسط خود ویندوز اهنگ را ذخیره کنید  

 

                                           فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در شنبه 19 فروردین ماه سال 1391 ساعت 6:11 PM توسط pari | 10 نظر


سلامی دوباره

سلام بر دوستای خوبم دلم براتون خیلی تنگ شده بود وااای خدا از کی من اینجا نیومدم  

زندگی بهم مجال نمیداد بیام اینجا براتون بنویسم اخه سرم حسابی شلوغ بود وقتی نوشته های قبلی مو میخونم خندم میگیره اون موقع چقدر بچه بودمتو این مدت که اینجا نمی اومدم 

خیلی فکر کردم اخرش به این نتیجه رسیدم که ادم خودش باعث میشه که احساس تنهایی کنه عشق فقط بخشی از زندگیه نه همه ی زندگی پس نیازی نیست که به خاطر عشق از کل زندگیت بگذری  اگه خودت سرتو بندازی پایین و به خدا بسپاری خدا یکی رو جلوت درمیاره که میدونی تا اخر عمرت باهاشی و چنین عشقیه که پایدارتره این بار اومدم اینجا کمی خونه تکونی کنم با روحیه ای مضاعف و با دلی سرزنده اخی چقدر احساس ارامش میکنم حس راحتی بدون دغدغه فکر کسی دیگه دوستان شما هم تا دیر نشده غم و غصه رو کنار بذارید شاد باشید که زندگی زودگذره بعدا تا چشم باز کنید میبینید عمرتون اینجوری با غم و غصه گذشته اون موقع است که میگن خیلی ضرر کردی راستی دلم خیلی برای بروبچ دانشگاه تنگ شده امروز درست 1ماهه که فارغ التحصیل شدم ولی باز هر شروع یه پایانی داره خوبه که دانشگاه همیشه پایانی خوش داره به قول دوستم مفتی مفتی لیسانس گرفتیم

+ نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 ساعت 3:09 PM توسط pari | 10 نظر


اعتراف

 

 

این بار میخوام یه حرفی بزنمو زودی برم بعضی از دوستان فکر میکنن که با یه دختر افسرده و  

 شکست خورده طرفن اینو میگم تا کسی دیگه اینو نپرسه هر موقع دلم بگیره یا از دست آدما خسته بشم میام اینجا نترسید این جا کسی شکست نخورده یا کسی افسرده  نشده بعضی از شعرهارو به خاطر دوستهای اطرافم میذارم و با خودم میگم که چرا باید این  چنین باشه 

 

می گویم : سلام کسی جواب نمی دهد 

پس خدانگه دار می گویم 

شاید کسی از سر اتفاق 

دست هایش تکان بخورد 

فعلا بای دوستان

+ نوشته شده در سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت 6:41 PM توسط pari | 34 نظر


شبی غمگین، شبی بارونی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندونست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد   

 

چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ،

 نه اراده‌ی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشته شدن

 و نه متانت دوست داشته نشدن؛ با این حال مدام شعر عاشقانه می‌خوانند!

+ نوشته شده در جمعه 16 اردیبهشت ماه سال 1390 ساعت 01:30 AM توسط pari | 22 نظر


ولنتاین بدون تو

زمزمه هایت آرام

در گوشهایم از خواستنم می گفت

و چشمهایت آهنگ رفتن می زد

من غریبانه نگاهت می کردم

و تو عاشقانه ادامه می دادی 

 

 

دوستت دارم

هرچه بیشتر می گفتی   

دستت سردتر می شد

خواب که از سرم پرید

چشمهایم را که باز کردم

تو دیگر نبودی!!!!!!!!!!!   

  

 

+ نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن ماه سال 1389 ساعت 1:17 PM توسط pari | 26 نظر


سوگند........

سوگند به واژه هایی که کبوتر وار به سوی تو پر میکشند؛

سوگند به دفترهایی که برگی برای نامه نوشتن به من هدیه میدهند؛

سوگند به چراغ ارغوانی که در خانه تو می سوزد؛

سوگند به نسیم هایی که از بیشه های مجهول آغاز میشوند و به دامن تو می رسند؛

سوگند به گلهای سرخی که زیر باران می رقصند؛

سوگند به صدای پرنده ها در وقت عبور؛

سوگند به رنگ سرخ خورشید هنگام غروب؛

سوگند... که بر سینه آسمان با همه ستاره هایش دست رد می زنم؛

به مرغ های بهشت نیم نگاهی هم نمی اندازم؛

جواب سلام آهوان را نمی دهم به شرطی که تو باز گردی و در کنارم باشی...

همیشه دوستت دارم............  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مهر ماه سال 1389 ساعت 5:26 PM توسط pari | 36 نظر


خسته

وقتی دلت خسته شد دیگه خنده

معنایی نداره فقط می خندی... تا

دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت

را نبینند... وقتی دلت خسته شد دیگر حتی

اشک های شبانه آرامت نمی کنند... وقتی دلت خسته شد

فقط گریه می کنی... چون به گریه عادت کرده ای

ودیگر هیچ چیز آرامت نمی کند..... جز

دل بریدن.... ورفتن

دلمان خوش است.... که مینویسیم

و دیگران می خوانند و عده ای می گویند

آه چه زیبا.... وبعضی اشک می ریزند

و بعضی می خندند.... دلمان خوش است به لذت های کوتاه

به دروغ هایی که از راست بودن قشنگترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند... یا کسی

عاشقمان شود.... با شاخه گلی دل می بندیم

و با جمله ای دل می کنیم.... دلمان خوش می شود

به برآوردن خواهشی... و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود... چقدر

راحت لگد می زنیم.... و چه ساده

می شکنیم همه چیز را

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور ماه سال 1389 ساعت 3:31 PM توسط pari | 48 نظر


اشتباهم کجا بود؟؟؟؟؟

او رفت و مرا در فکری بس عظیم باقی گذاشت..

بارها از خود پرسیدم که کجای کارم اشتباه بود؟؟؟؟!!!!!

 دلبستن به او، امید لحظه های بودنم

خدا لااقل تو به من بگو کجای کارم اشتباه بود؟

آیا دوست داشتن انسانی دلفریب اشتباهم بود..

یا اعتماد به ادمی پلید به بلندای سرو که

چشمانی خیره کننده  به رنگ دریا و به کوچکی مروارید و کدورت مرداب..

آیا دوست داشتن ادمی که از ادمیت بویی نبرده بود

به دلیل دوست داشتنم باید اینچنین پشت

این دیوارهای تنهایی بدون پنجره، پنجره ای رو به دنیا نشسته

و به زمانی که آزاد و رها بودم فکر می کنم

میاندیشم که چرا به او اعتماد کردم

 آری به او اعتماد کردم به کسی که زبانش با دلش یکی نبود

زبانش که حرف دلش را نمیزد

و من او را به خاطر اعتماد بی حد و اندازه ای که به او داشتم

در تک تک لحظه هایم که با هیچ کس تقسیم نکرده بودم شریک کردم

 آری با او عشق را تجربه کردم با یادش زیستم ولی بی او خواهم مرد.....



+ نوشته شده در شنبه 9 مرداد ماه سال 1389 ساعت 6:51 PM توسط pari | 30 نظر


خیلی وقته

خیلی وقته که واسم نامه ندادی /نه نگاهی نه پیامی و نه یادی

خیلی وقته که واسم پری نگفتی/ واسه مشکلام راه حل نگفقتی

خیلی وقته دیگه چشمک ستاره /شبا دوری مو به یادت نمیاره

خیلی وقته که نکردی هیچ سوالی/که ببینی دل من پره یا خالی



خیلی وقته که ازت خبر ندارم /خیلی وقته رو دلت اثر ندارم

خیلی وقته پیش چشم تو بدم من/ببینم مگه بهت حرفی زدم من؟

واست امشب فال مولانا گرفتم/می دونم نمی گیرن اما گرفتم

در اومد قصه ی نی درد جدایی/منو کاش ببخشی اما بی وفایی

خیلی وقته ننوشتی توی نامه/دوس دارم عاشقی تو بدی ادامه

خیلی وقته اسممو صدا نکردی / آخر نامه واسم دعا نکردی

خیلی وقته منم از دست تو خستم/چمدوون دل دیوونمو بستم

خیلی وقته رسیدم به این حقیقت/اونجاها انگار عوض شده سلیقت

راستشو بخوای دلم واسه خودم سوخت/که یه عمرچشای خسته شو به در دوخت


گفتم اینها رو واسه تو بنویسم/با دل شکسته با چشای خیسم



+ نوشته شده در چهارشنبه 16 تیر ماه سال 1389 ساعت 9:49 PM توسط pari | 30 نظر


وقتی رفتم........

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

هیچکی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب میرفتم و خورشید نبود

آسمون خوب میدونم مهتابی بود



دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب و نا شناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن


وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

+ نوشته شده در سه شنبه 8 تیر ماه سال 1389 ساعت 11:52 PM توسط pari | 36 نظر


چقدر سخته....

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده

زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی

حس کنی که هنوز دوستش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی

که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز

دوسش داری

+ نوشته شده در دوشنبه 3 خرداد ماه سال 1389 ساعت 11:30 AM توسط pari | 35 نظر


برو به سلامت

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خو بیست ولی تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی خدا پشت و پناهت به سلامت!!!!

 بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست!!




+ نوشته شده در پنجشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 12:32 PM توسط pari | 10 نظر


شب غم آلود

 امشب چه دلتنگم ، چه غم آلود ، چه افسرده

 اینک بیشترین سنگینی را در خود احساس می کنم

 در اتاق تاریک و غم گرفته ام نشسته ام

 نمی دانم با این همه تنهایی چه کنم

 با این همه غصه و غم و یک اتاق خالی

 یک دنیا بغض یک کوه غم نمی دانم به آینده بیاندیشم

 یا به گذشته هایم فکر کنم دیگر توان فکر کردن را هم از دست داده ام

 نمی دانم به کجا پناه برم

 منم ویک اتاق تاریک و دنیایی از رازهای سر بسته

 کاش غرورم اجازه گریستن را میداد تا با اشکهایم جویباری روان سازم

 و اتاق مرده ام را با اشکهایم جان دوباره ببخشم

 ولی هنوز در حسرت این هم مانده ام

 چه سخت است چه دشوار!!!!!!


+ نوشته شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 8:05 PM توسط pari | 13 نظر


دوستت دارم

اگر هنوز شب های بارونی یادت مونده باشد برات قصه می گویم

نمی دونم شبهای بی ستاره رو به یاد داری یا نه؟؟

اما می خوام برات لالایی بگم

می خوام اینقدر بگم، بنویسم، بخوونم

تا بلاخره بگی دوباره دوستم داری

فاصله بین ما رنگین کمانی است هفت رنگ

تو شبها زود می خوابی بدون لالایی

من شب ها دیر می خوابم با اشک های مهتابی

تو روزها می گی و می خندی...

من روزها می گریم و می نویسم

یادته یادته چقدر برات نوشتم تو فقط  مال منی

یادته بهت گفته بودم وجودم مال تو؟؟؟!!!

یادته چقدر برات نامه نوشتم؟؟؟

نگو نگو که یادت نمی یاد

 تو خودت بودی که می گفتی شبهای بی انتهای عشق را نباید فراموش کرد

نباید بری ومنو برای همیشه فراموش کنی

قصه بگم یا نگم برام نمی خوونی

بگم یا نگم دوستت دارم برام نمی مونی

بگم دلم برای تو فدای تو دوستم نداری

اما این بار نوشتم که بگم چشمهایم برای تو

 حالا خود انتخاب کن که میری یا میمونی؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 7:39 PM توسط pari | 6 نظر


بهار دوباره

شیشه عمر می گذرد نگاه سرد یک کودک

 تنها کودکی که بر لبه باغچه آرزوهایش نشسته

باغچه ای که روزی شاداب و سر زنده بود

 پاییز سرد زندگی و سبزی را از آن ربود

حال این کودک  ماند و آرزو هایش و یک باغچه

 باغچه ای  که حتی علف هرز سبزی نیز در آن یافت نمی شود

 کودک به انتظار می نشیند  

تا شاید روزی دوباره بهار بر او و باغچه اش زندگی دوباره بخشد

 اما غافل از اینکه شیشه عمر میگذرد 

 و هر روز شکننده تر می شود

 او هنوز امیدوار است امید بر روزهای آینده

امید به بهار دوباره ایی که خدایش خواهد فرستاد

زندگی را از این کودک و باغچه اش باید آموخت  

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 فروردین ماه سال 1389 ساعت 6:02 PM توسط pari | 4 نظر


تقدیم به تو

این شعر رو تقدیم میکنم به کسی که الان ازم خیلی دوره

ولی خیلی دوستش دارم 

به تو تقدیم میکنم تمام احساسات درونم را

که مشتاقانه تو را طلب می کنند

به تو تقدیم می کنم لحظه لحظه های دلتنگی ام

را که به وسعت تمام روزهای است که با تو سر کردم

وبر تو تقدیم میکنم عشق را که در تپشهای قلبم

و در اشتیاق چشمان همیشه منتظرم یافتم

این ارزشمند ترین هدیه من به توست

گوشه ای از قلبت پناهش ده

وبا خورشید مهربانی ات نگهبانش باش

همیشه در خاطرم خواهی ماند ...

همیشه عزیزم.........

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 فروردین ماه سال 1389 ساعت 5:57 PM توسط pari | 2 نظر


غریبانه

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 فروردین ماه سال 1389 ساعت 6:41 PM توسط pari | 4 نظر


خاک سرد

خاک سرد و آب سرد من میروم و خاطراتم رو با خود می برم

 می دانم بعد از من خاطراتم برایت بی ارزش خواهد بود

 فراموش کردن را به خوبی میدانی

ما انسانها  از ارزش همدیگر غافلیم

تنها پس از مرگ هست که به یاد می آوریم

کسی نیز در کنار ما بود اما این به یاد بودن بسیار دیر است

و در کنار دیر بسیار زودگذر هم است

 یاد را فقط برای چند روز به خاطر داریم

دوباره روز از نوع وزندگی جدید را از نوع آغاز میکنیم

 بله خاک سرد است و روزگار گذرا

 روزگار بازیگریست بسیار ماهر

بیادآور فراموش شدگان را

 نگذار مرگ فاصله ای باشد

 بین تو و آرزوهایت

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 فروردین ماه سال 1389 ساعت 6:36 PM توسط pari | 2 نظر


سرزمین تنهایی

دوست دارم برای بار دیگر از تو بنویسم از تو که همه خوبی ها و زیبایی ها مال توست

دلم از درد به آه آمده  ناله ها و گریه های پنهانی هم دیگر اپری ندارد

 دیگر مرحمی برا ی تسکین دردهایم ندارم

 تیرگی زندگی هر روز بیشتر میشود

 ساحل زندگیم مملو از امواج خشمگین گشته چهره ها را از یاد برده ام

تنها دلخوشیم خاطره های تلخ و شیرین است

 شاید اشتباه باشد ولی در انتظار مرگ نشسته ام !!! 

 

 

 

حال میخواهم به تو بیاندیشم میدانم مرا فراموش نکرده ای

 مرا که اینگونه هستم بپذیر پناهگاهی برای تنهایی هایم باش

سدی در مقابل غم هایم موج شادی برایم باش جان بی روح مرا جانی دوباره ده

میدانم که زندگی و مرگ از آن توست

 به فریادم برس خداوندا که اگر هم فنا شوم با یاد تو فنا شده باشم

در این گرداب زندگی اسیرم در میان امواج سهمگین دست و پا میزنم

هر چه پیش میروم از زلالی این گرداب کاسته می شود

کم کم بوی بغض را حس میکنم بوی خیانت..... بوی نامردی....

دیگر از مرداب و گرداب خبری نیست هرچه هست به جز خونابه و چرک آبه

 و چیزی درمیان نیست

تاریکی مطلق حکم فرماست چه کنم چگونه راهم را بیابم؟؟

 بدنبال  یافتن راهی هستم راهی برای نجات!!!

 آیا راهی هنوز مانده ؟؟؟؟؟

نمیدانم امیدم را از دست داده ام ؟؟؟؟

 به کدامین امید به انتظار بنشینم؟؟؟؟ 

 اگر امیدی مانده باشد؟؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 9 فروردین ماه سال 1389 ساعت 6:33 PM توسط pari | 1 نظر


تنهایی عشق

تنهایی عشق در عشق تو تنها بودم 

 چون جوانی که دیده به عشق می گشاید 

 و از جوانی خود سر مست بودم  

و سرا پای تو را غرق بوسه می ساختم  

این داستان گذشته ایست که هرگز فراموش نمی کنم پرندگان هستند 

 تا من و تو برایشان دانه های کلمات بریزیم 

 پرندگان هستند تا  

من و تو عشق را فرا موش نکنیم 

 صادقانه می گویم دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه 9 فروردین ماه سال 1389 ساعت 6:21 PM توسط pari | 1 نظر


سرنوشت


انگار که نفرین شده ام به چه گناهی نمیدانم!!

 سرنوشت برایم بازی ها دارد با دل خسته من

 اسیر نفس اوشدم و چه آسان تحقیرم میکند

 سردرد امانم نمی دهد چشمانم به سیاهی میرود همه جا تاریک است

خاک مرده بر سرایم ریخته اند

ندیدن را از یاد برده ام شادی با من غریبه است و چه دورمی بینمش!

 سکوت مطلق دست نیافتنی میماند اما دلم عجیب سنگین است

 حال میتوان گریست نه؟؟؟

صدای سکوت است که می آید

 و من تنها نشسته ام با بغضی در سینه ام توان شکستن ندارم

  

 

 شاید هم نمی خواهم بشکنمش مدتهاست که با من است

 دامنی میجستم که شانه های او ها های اشک ریزم

  می خواستم آنجا سر در پناهم باشد

  و گریه سردهم اما افسوس اشکهایم انگار خریداری ندارد

  و ظلمت شب است که بر خانه ام حکم میراند

   کور سوی امیدی میبینم یا که شاید توهمی بیش نیست

  دنیا با من غریبه است 

وشب سهم من است از تمام روشنایی ها

+ نوشته شده در دوشنبه 9 فروردین ماه سال 1389 ساعت 6:21 PM توسط pari | 0 نظر


کس نداند.........

کسی نداند که چقدر غمگینم کس نداند که دلم پر خون است

کس نداند که دلم سوخته است کس نداند که ندارم یاوری

کس نداند که ندارم همدمی

 روزها از پی هم میگذرند

 کس نداند که نخواهم زندگی / زندگی بی تو برایم درد است

                                               هر دردش چون  نیزه ای بر قلب من

 هر دمش چون شعله ای بر جان من

 زندگی بی تو برایم سخت است

 زندگی بی تو برایم درد است

تیرگی را دوباره احساس خواهیم کرد

 سیاهی و ظلمات دوباره خواهند آمد  

 

 

شب ظلمت را چگونه به صبح خواهیم رساند

حتی ستاره ای در آسمان پدیدار نیست

 کوچکترین روشنایی هم قدرت و جراتی

 برای نمایان شدن ندارند ترس و دلهره بر شهر حکمفرماست

 صداهای خاموش گشته زبانهای بسته و چشمهای نابینا

 دیگر چیزی برای ما نمانده چطور باید گذراند

  تا شاید روشنایی دوباره پدیدار شود..........................

+ نوشته شده در دوشنبه 9 فروردین ماه سال 1389 ساعت 6:15 PM توسط pari | 5 نظر


دوستت دارم....

دلتنگم از دوریت دلتنگم از اینکه چرا نمی آیی تا کی باید چشم به جاده بدوزم

دلتنگم از یاس ها و داوودی ها که نمی توانند برای آمدنت کاری بکنند

تا کی باید نظاره گر اسمان باشم تا دوری تو را در میان ستاره ها بیابم

 با آمدنت روزها زندگی شب های دلواپسی ساعت های به انتظار نشسته

وامیدهای روشن را بیاور باز همم چشم ه راهت می نشینم

شاید از عابری که روزی از کوچه پس کوچه های قلبت عبور کرده یادی کنی

شاید از کبوتری که روزی از لبه پنجره ی نگاهت دانه ای برچید سراغی بگیری

هنوز سردرگم روزهای بی توام

+ نوشته شده در شنبه 29 اسفند ماه سال 1388 ساعت 6:32 PM توسط pari | 6 نظر