X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : دوشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1389 | 06:21 ب.ظ | نویسنده : pari

سرنوشت


انگار که نفرین شده ام به چه گناهی نمیدانم!!

 سرنوشت برایم بازی ها دارد با دل خسته من

 اسیر نفس اوشدم و چه آسان تحقیرم میکند

 سردرد امانم نمی دهد چشمانم به سیاهی میرود همه جا تاریک است

خاک مرده بر سرایم ریخته اند

ندیدن را از یاد برده ام شادی با من غریبه است و چه دورمی بینمش!

 سکوت مطلق دست نیافتنی میماند اما دلم عجیب سنگین است

 حال میتوان گریست نه؟؟؟

صدای سکوت است که می آید

 و من تنها نشسته ام با بغضی در سینه ام توان شکستن ندارم

  


 

 شاید هم نمی خواهم بشکنمش مدتهاست که با من است

 دامنی میجستم که شانه های او ها های اشک ریزم

 می خواستم آنجا سر در پناهم باشد

 و گریه سردهم اما افسوس اشکهایم انگار خریداری ندارد

 و ظلمت شب است که بر خانه ام حکم میراند

  کور سوی امیدی میبینم یا که شاید توهمی بیش نیست

 دنیا با من غریبه است 

 وشب سهم من است از تمام روشنایی ها



پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 45815

پیچک